الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

374

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

20 / مؤمنون ) ( خورش و چاشنى خوراك براى خورندگان است ) يعنى عصاره‌هائى كه از ميوه‌ها بدست مىآورند براى آنان چون نان خورش است مثل اينكه مىگويند - أَصْبَغْتُ بالخلّ : با سركه چاشنىاش زدم . صبو : الصَّبِيُّ : كودكى كه به سنّ بلوغ نرسيده . رجل مُصْبٍ : مردى كه دو كودك دارد . خداى تعالى گويد : ( قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا - 29 / مريم ) ( چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن گوئيم ) . صَبَا فلان يَصْبُو ، صَبْواً و صَبْوَةً . متمايل و آرزومند شد و كودكانه عمل كرد . آيه : ( أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ - 32 / يوسف ) . ( سخن حضرت يوسف است كه مىگويد : خداوندا زندان براى من نيكوتر و خوشتر است از گناهى كه مرا به آن مىخوانند ، اگر مكر و نيرنگشان را از من دور نكنى و رحمت تو نباشد بناچار از جاهلين مىشوم ) . أَصْبَانِي فَصَبَوْتُ : مرا متمايل كرد و مشتاق شدم . الصَّبَا : بادى كه از شرق به سوى قبله مىوزد . صَابَيْتُ السّيف : شمشير را وارونه در غلاف نهادم . ( صَابَى سيفه : جعله فى غمد - مقلوبا - تهذيب اللّغه - لسان - العرب ) . صَابَيْتُ الرّمح : نيزه را متمايل و آماده پرتاب كردم . الصَّابِئُون : قومى كه بر دين نوح بودند و به هر كسى كه از دينى خارج و به دين ديگرى مىگرود « 1 » . صابئ - گفته شده و اين معنى از سخنى است كه مىگويند :

--> ( 1 ) زمخشرى مىنويسد : صابئين از صبا است و به كسى گفته مىشود كه از دينى خارج و به آئين و دين ديگرى متمايل شود و بگرود . صابئين در تاريخ قومى بودند كه از دين يهود و نصرانيّت خارج شدند و ملائكه را پرستش نمودند ( كشّاف ج 1 / 146 ) ابن اثير و فخر رازى نوشته‌اند عربها پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را صابى مىگفتند زيرا به پندار آنان دينى را اظهار نموده كه بر خلاف اديان آنها بوده و كانت العرب تسمّى النّبى صلّى اللّه عليه و آله الصّابى ، لأنّه خرج .